تبليغاتX
خیالپردازیهای یک فیزیکدان

خیالپردازیهای یک فیزیکدان

راستی ووجون تولدت مبارک.بعدش حذف
+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 14:42  توسط E=MC  | 

اینجا در اصل حذف شده است
+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 12:4  توسط E=MC  | 

۱)بعضی وقتها ادم ها را خیلی جو میگیره .فکر میکنم ۲۷ سال پیش جو گرفتگی مردم دیگه زیاداز حد بوده ....درست مثل موقعی که ارگ بم خراب شده بود و مامانم جو گرفته بودش  داشت گوله گوله اشک میریخت واسه اثار باستانی .(توجه:مسئله انسانی اش را کار ندارم موضع گیری نفرمایید)

 

۲)بارون را دوست داشتی یه روز......راستی اصلا برا چی دوست داشتی؟اهان برای اینکه چتر نداشتی بیای زیر چتر من و خودت را لوس کنی...راستی من هم که چتر نداشتم...

 

۳)هرکی هرچی میخواهد بگوید بگوید حتی این احمدی نژاد هی همایش نقد هولوکاست برگزار کند ...من شخصا عقیده دارم این افسانه واقعی است و کیف هم میکنم ...هیتلر حق داشت.من هم اگر بودم اینکار را میکردم اینقدر ادم سراغ دارم که دلم میخواهد خفه شون کنم و بسوزنمشون  خیانت به وطن معنی نداره(حتی اگر زور بالا سرت باشه..به نظرم اونهایی که این افسانه را قبول دارن بیشتر نازی هستند تا اونهایی که قبول ندارن ...حس میهن پرستی به خصوص از نوع هیتلریش فرا تر از این حرفها است ..من کشته این نژاد اریایی بهترین نژاده هستم

 

۴)یه کار عجیب کردم میدونین چیکار ؟امروز تشریف بردم بسیج خواهران!!!حالا میگم واسه چی.بگم؟میخواستم برم عضو بسیج بشم(حس وطن پرستیم دیگه زیاد شده بود).نه بابا خالی بستم ....الی دیونه که از بس شنیده این بسیج سهمیه اش در دانشگاه ازاد خیلی خوب است و میخواهد دندونپزشکی قبول شود رفته اونجاو اعلام کرده که اول دبستان فرم عضویت بسیج را پر کرده(بیچاره نمیدونسته چیه فکر کرده از این فرمهای تیمهای ورزشیه)هیچی اونها هم هرچی پوشه داشتن زیرو رو کردن  تا این شازده خانم را پیدا کنن با این قیافه که خانوم رفته داخل.. پارتی هم راهش نمیدن میگند دیگه زیاد از حد تابلو هستی ..رفته بسیج .....و بعدش هم پیدا کردن و حساب کردن دیدن خانوم ۹۵ امتیاز داره و ۱۰۰ امتیاز نداره که تائیدیه بگیره .به هیچ عنوان هم بهش نمیدادن یعنی برای ۵ امتیاز به یه چیزی مثل بابا یا عمو و یا یه کس و کار سپاهی نیاز داشت...الی هم عصبانی زد بیرون و تا خود خونه داشت فحش میداد (یه چیزهای توی همون چیزهایی که تماشگر  نماها میگویند)یکی نیست بگه تو که تو خیابون یکی را ازاون جماعت ببینی کلی حرف پشت سرش میگی حالا خودت رفتی دنبال فرمی که صد سال پیش پر کرده بودی.....راستی میخواستم گروه زیتون (یادت هست هنوز یا مثل بقیه چیزها یادت رفته؟)را بپرسم چه جوری میشه عضوش شد...گفتم شاید میفهمه دارم مسخره اش میکنم اونجا هم که کلی میارند انتظامات هست میگیرند یه بلایی سرم میارند

 

 

۵)نتیجه گیری اخلاقی:برای همه چه دختر چه پسر چه دنیای واقعی چه دنیای مجازی خیلی خوب است که حرف دهنشون را بفهمندو مودبانه حرف بزنند به خصوص وقتی داره با خانوم ها حرف میزنه ....فکر میکنم باید تجدید نظر کنم در ارتباطاتم بااطرافیان به قول مامان صلاح نیست یه دختر خانوم متین و با تربیت با یه پسر بیتربیت دهن به دهن بشه .اخی خنک شدم باید میگفتم اینها را (این تیکه به خودم ربط داشت کسی به دل نگیره)

 

۶)خیلی وقته از انجمن نجوم ادیب اصفهان خبر ندارم در حدود دو سال..چند روز پیش با یکی از بچه های انجمن  اسمان توس  داشتم چت میکردم که باخبرم کرد جایزه ترویج علم به این انجمن توپ رسیده.واقعا برای بچه هاش خوشحالم ..زیاد از حد زحمت میکشندو همیشه ایده هاشون برای روز نجوم جالب بوده .امیدوارم موفق باشند

۷)شهرام ناظری داره برا خودش میخونه و من هم برا خودم زمزمه میکنم دقیقا ترانه هایی را ازش انتخاب کردم که شاعرش سهراب باشه ...بهم  ارامش میده .این هم یه شعر از سهراب که فکر میکنم  ما خیلی وقت ها به موضوع شعرش فکر کردیم

مذهب شوخی سنگینی بود
که محیط با من کرد
و من سالها مذهبی ماندم
بی آنکه خدایی داشته باشم!

 

۸) زبان انگلیسی هم توپ دادم فکر کنم باید تیتر وبم را مثل قدیمها بزنم یاداشتهای یه بچه خرخون فیزیک ...یواش یاوش پیش بره و برنامه نویسی را هم خوب بدم میشه امیدوار بود که معدل الف بشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 15:44  توسط E=MC  | 

سلام...همشهری عزیز.
شما غیرازانتقاد....
حیف استعداد یک دختر جوان که وقتش صرف کارای مهمترنشه..
موفق وامیدواربمانید......

توضیحات:دارم به مغزم فشار میارم دو تا پست پایین تر من از کی انتقاد کردم ؟!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 12:32  توسط E=MC  | 

FARSY OMOMI:=TOP--- DARHAD NOMRE ALEF,

 

۲)دو ساعت بعد از عقد

 

پ ن :با 5 تا  رقصیده

پ ن:از 10 نفر تلفن و ایمیل گرفته

ساعت2شب پس از چهار ساعت و نیم خیابون گردی و دیونه بازی

پ .ن:پ ن بیدار شو،من فیزیک  هام را ننوشتم دبیرمون هم اقاست فردا اگر جلوش ضایع شدم ابروم میره.هی پ.ن مگر تو فیزیک دان نیستی؟پاشو فیزیک های من را بنویس

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 17:57  توسط E=MC  | 

فکر کنم باید روزه سکوت بگیرم...به  دلایلی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 1:19  توسط E=MC  | 

-با اینکه میگویندنباید بهشان اعتماد کردولی التماس میکرد...خانم تو را خدا ..خواهش میکنم .... یه ذره که گذشت التماس هاش در من اثر میکنه و دستم را بهش میدم شاید تنها به این دلیل که پولی را که میخواهم بهش بدم از سر صدقه نباشه ....حدس میزنم چی میخواهد بگوید(این خط عمرت است) اما چنین نیست .میگوید ارزوی بزرگی در سر داری ..فکر میکنم راست میگوید بزرگترین ارزوم دانشمند شدن و اینکه یا توی NASAکار کنم یا تویCERN .ولی خوب این دلیل نمیشود که راست بگوید ..میگه وقتی میخواهی یه جایی وارد بشی اسم خدا را بر زبون بیار.یه کم میگذره دستم را بیشتر می فشاردو میگوید.میترسی از یه چیزی توی زندگیت خیلی میترسی؟فکر میکنم راست میگوید خیلی میترسم یه کم از گذشته ام و یه کمی از اینده.فکرم را میخواند میگوید نترس گذشته که ترس نداره ،از زلزله هم خیلی میترسی هرشب فکر میکنی امشب دیگه با خاک و خل یکسان میشی ولی نمیمیری اینطوری نمیمیری اینجاها را حضرت ابراهیم دعا کرده  میخواهد حرفهاش را ادامه بده اما حالا دیگه از خودش میترسم،میترسم که بقیه رازهای زندگیم را برملا کنه ناگهانی از اینده ام بگه  از اون چیزی که ازش میترسم  زود پولش را میدم و دستم را میکشم وقتی دارم بدو بدو فرار میکنم  میگه مواظب خودت باش زود چشم میخوری.....(کاش ازش پرسیده بودم بلاخره به ارزوم میرسم یا نه؟)

.2-یک معذرت خواهی به اقای هاوکینگ که تاریخ تولدش را یادمان رفته بودو شخص شخیصی که الان خفن تولد و مرگ فیزیکدانها را حفظ میکند تا مچ من را بگیرد(شاید هم مچم را نتواند بگیرد چون مچم خیلی لاغر است از دستش در میرود.. بیشتر تا حالم را بگیرد) فرمود از ایشون سپاسگزار اما ویلیام جون !!(پسر خاله دختر خاله ایم گویا)تولدت مبارک !!

باور کنین اون روز منظور همان ۱۸ دی که تولد ایشون بوده و گویا تولد خواهر من هم بوده چون موقعی که خونه رسیدم بقایای جشن تولدی وجود داشت .از صبح ۶ که رفتم از خونه بیرون ۹.۳۰ نعشم را با امبولانس برگردوندند .کلی کلاس اضافه فیزیک و زبان داشتم.(نهار هم خورشت قورمه سبزی بود بدون لیمو اصلا خوشمزه نبود ولی مجبوری دیگه خوردم بهتراز ساندویچ های اشغالی بوفه هست...الهام میگه تو خیی بد غذایی گوشت که نمیخوری تخم مرغ هم که نمیخوری غذا هم که بلد نیستی بپزی اون بیچاره که پس فردا میخواهد با تو زندگی کنه چی باید بخوره؟بهش گوشزد میکنم کسی قرار نیست با من زندگی کنه) وقتی هم برگشتم خونه دوستاهای خواهرم با دوستاشون داشتند برمیگشتند اخه فسقلی ها شما که دهنتون هنوز بوی کرم شکلاتی های که بچه بودین صبح میخوردین را میده شما ها را چه به مهمونی های مختلط؟!من که ۱۸ سالمه تا حالا مهمونی که به غیرش توش دختر باشند نرفتم(اره جون خودم)مخاطبم فعلا خواهرم است با بقیه مردم کاری ندارم(مامان هم اجازه داده.من اگر خونه بودم حالی اینها میکردم (مثلا چیکار میکرم مجبور بودم خودم هم برم وسطشون..گرگم به هوا بازی کنم ).پس فردا که نتونس(این هم لهجه اصفهونی) کنترلش کنه میفهمه که من چی میگم...).....

اما حتی اگر تولد هاوکینگ را یادم رفت مهم نیس .مهم نیس که من روز تولدش را بدونم مهم اینه که دارم یواش یواش بااندیشه هاش اشنا میشم و این چیزیه که در من یه احساس لذت بخشی را به وجود میاره و گرمم میکنه درست مثل اون مواقع که نبات داغ میخورم

اما یه بیوگرافی خیلی کوتاه از این پرفسور نابغه(میدانم انهایی که فیزیک را میفهمند خود هاوکینگ را میشناسندو برای بقیه هم که اشنایی با فیزیک ندارند همین بیوگرافی کوتاه کافی است)(

استیون ویلیام هاوکینگ اختر فیزیکدان و ریاضیدان انگلیس در سال ۱۹۴۲ در انگلیس بدنیا امد روز تولدش دقیقا باروز مرگ گالیله یکی بودو این چیزی است که خودش به ان افتخار میکند .در اکسفورد و کمبریج تحصیل کرد .هم اکنون بسیاری از دانشمندان او را همپای نیوتن و انیشتین میدانند هاوکینگ با بررسی پدیده های وابسته به سیاهچاله ها میکوشد تا اخرین گام را در راه وحدت بخشیدن نظری همه نیروهای جهان بردارد .در ضمن او از بیماری مزمنی رنج میبرد که به کل او را فلج کرده .پزشکان عمر کوتاهی را برایش پیش بینی کردند اما عشق فیزیک او را سرا پا نگه داشته(این عشق فیزیکش را از خودم در اوردم،شاید بیچاره عشق یکی دیگه هنوز زنده نگهش داشته).او هنوز زنده است و در پی یافتن نظریه همه چیز برای اتحاد نیروها،نظریه ای که انیشتین در اخر عمرش مطرح کرد و متاسفانه اجل بهش مهلت نداد تا حلش کنه و بیچاره نمیدونست که چند سال دیگه این نظریه را نظریه مدال های اتمی انیشتین جا میزنند و تازه یکی هم از دیار پرفسورحسابی شاگرد واقعا نابغه اش اون را هم حل میکنه!!

 

3-اما به جز هاوکینگ در مورد کسی میخواهم بگویم که قبلا اماده کرده بودم( میچو کاکو )دانشمندی است که در رشته فیزک نظری تحقیق میکند(به احتمال خیلی قوی ژاپنی است)و یکی از بنیانگذاران نظریه میدان ریسمانی است که شاخه ای از نظریه ریسمان که مهمترین مدعی جستجوی (نظریه ای برای همه چیز)است کتاب او با عنوان ابر فضا در سراسر جهان پرفروشترین شد و اخرین کتابش جهان های موازی نام دارد که در سال ۲۰۰۵ منتشر شد(در به در دنبال این کتاب ها هستم اگر اتفاقی به چشمتون خورد یک ندایی بدهید)

اما خودش در مورد ترس از اشتباه بودن نظریه هایش میگوید

نظریه پردازان با امکانی هولناک مواجه هستند اگر اشتباه کرده باشیم اگر که اصل تلاشمان نقصی مهلک داشته باشد چه؟من (میچو)هرروز با این امکان روبه رو میشوم .من واقفم که کار در این عرصه چگونه زندگی حرفه ایم را را در معرض خطری جدی قرار میده زیرا هر شهودی که ادم داشته باشد در برابر گرما و انرژی غیر قابل تصور و سوزان مهبانگ ناکام میماند .اگر خود نظریه ریسمان غلط باشد ان وقت میلیونها ساعت کار بر باد فته است و انچه امیدوار بودیم نظریه همه چیز باشد نظریه هیچ چیز از اب در خواهد امد

با این همه واقعا از عاقبت نمیترسم ...نخست انکه فییییییزیک همچون زندگی قماری است کلان دیر یا زود باید داو خود را در میان نهد

دوم انکه نظریه ریسمان تا همین جا هم بینشی حیرت اور درباره ریاضی محض .فیزیک سیاهچاله و ساختار ریاضی نظریه میدان به دستمان داده ست .حتی ریاضیدانان هم از غناو عمق این نظریه به حیرت امده ان .برخی میپندارند که نظریه ریسمان تا ابد به صورت شاخه ای از ریاضیات زنده خواهد ماند

اخرین دلیل اینکه منو همکارم برای منافع مادی در عرصه فیزیک کار نمیکنیم فیزیک مشغله ذهنی ماست فیزیک کار یک عمر ماست و منبع شادکامی و ناکامی ما. کشف قوانین فیزیک بزرگترین هیجان زندگی من است و من ترجیح میدهم به عوض ایده های کوچکی که تاریخ صرفا در پانوشت از انها یاد خواهد کرد در باره یک ایده بزرگ کار کنم .حتی اگر غلط باشد

 

شاید خواننده جوان این مقاله برانگیخته شود تا تقارن هاو ابزارهای ریاضی جدیدی را برای کمک به حل این نظریه ناتمام ابداع کند ..انیشتین زمانی گفته که طبیعت فقط دم را نشان ما میدهد اما کوچکترین تریدی نداشت که این دم به یک شیر وصل است شاید یک جوان این نظریه را تکمیل کندو انوقت است که صدای غرش شیر را خواهیم شنید...............................................................مجله دانشگر

خوب خودم که از خوندن این حرفها موهای بدنم راست وایستاده در اثر یک هیجان کاذب

 

4-دینگ دینگ دینگ .....ساعت 12-اینجا اصفهان، پایتخت فرهنگی جهان اسلام...خلاصه اخبار

توبه ...استغفرو الله.ادم اینقدر عقده ای ؟!!بابا اگر اینها دیگه در زمان صفویه که اصفهان پایتخت کشور بوده زندگی میکردند دیگه چه کارها که نمیکردند  ...

5-احتمالا دوباره قرار است خرکی انتخاب رشته دانشگاه ازاد را انجام دهم

انتخاب 1-برق مخابرات نجف اباد.یا مهندسی کامپیوتر نجف اباد یا مهندسی کامپیوتر مبارکه(ای خدا چقدر از این دانشگاه ازاد مبارکه بدم میاد.پارسال هم بدم میومد)

انتخاب2-فیزیک اصفهان البته هنوز ندیدم ستاره و اینا داره یانه

انتخاب3- فیزیک شهرضا

انتخاب4- دبیری فیزیک شهرضا

انتخاب 5 –فیزیک نمیدونم کجا

انتخاب 6 –مثل انتخاب 5

انتخاب 7- صد در صد اری

*-پیشنهاد بهتون میکنم که شماها هم اگرواقعا یه دانشگاه ازاد توپ میخواهید نجف اباد را بزنید چون واقعا دانشگا محشری داره (ارنستو با تو هستما..

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 19:22  توسط E=MC  | 

-کیف کردین انرژی هسته ای حق مسلم همه ایرانیان است را پایین تلوزیون وقتی نیمه اول بازی پرسپولیس تموم شد؟ چقدر حال میده وقتی دارند در مورد اینده رشته اش صحبت میکنند یعنی تحقیقات هسته ای ..فکر کنم این تحقیقات هسته ای یه جورایی به فیزیک هسته ای و اتمی مربوط باشه،نه؟

 

 ۲-ای خدا ..تماشگر های پرسپولیس ابرو برای این تیم نگذاشتند .انگار اینا لال هستند .بابا یه کم سرو صدا کنین .خداییش دارم یواش یواش به عقل طرفدارهای پیروزی شک میکنند .اگر این بازی با استقلال بود نشونشون میدایم تماشگر یعنی چه؟البته ما که نه .......هم عقیده هامون توی ورزشگاه ازادی)این مال نیمه ۱ است دلم نیومد پاکش کنم ،نیمه دوم زبون دراوردند)

 ۳-خداییش این فردوسی پور ضایع عقده ای است خودش را کشت تا بگوید این علیزاده اوت دستی هایش بلند است وبایرنی ها تعجب خواهند کرد......محمد پروین هم که با بند( پ) تونست بازی کنه

 

 ۴-الان من خفن به این خانوم های المانی شک کردم.بگذارین من هم یه دفعه میام موهام هم زرد شغالی میکنم و با یکی از این پسر ها که قیافه شون شکل المانی هاست میرم توی ورزشگاه کلی هم کیف میکنم

 

 ۵-احمد رضا همون احمد رضای همیشگی بود منتها ادامس نداشت..خداحافظ عقاب اسیا..(هنوز وقتی دور افتخار ایرانی ها را بعد از برد استرالیا میبینم برای عابد زاده گریه ام میگیره)

 

 ۶-فکر میکنین این چند روزه شبکه اصفهان چی پخش میکنه؟!!زیاد فکر نکنین الان براتون میگویم

 ۹-۱۲/برنامه اصفهان نگین تاریخ اسلام(یا هم چین عبارتی)

۱۲-۳/تشیع جنازه با یه کمی اهنگ از همون نوع

 ۳-۴.۴۵/ادامه برنامه اصفهان نگین تاریخ اسلام

 ۴.۴۵-۵.۴۵/اخبار(گزارشی از تشییع جنازه و گزارشی از اهدا کلید پایتختی به شهردار اصفهان،به دلیل اینکه این گزارشات طولانی است اخبار پانزده دقیقه ای میشود ۱ ساعت)

۵.۴۵-۶/اهنگ سپاهان نمیدونم چی چی ایران از افتخاری

۶-۱۰/ادامه برنامه اصفهان نگینی بر تاریخ اسلام

 ۱۰به بعد/ سریال سالهای دور از خانه (همون اوشین تاناکورا)برای ۲۵۵ امین بار تازه میتونین جمعه هم برنامه زنده رود بااجرای رشید پور که فکر کنم ما استان اصفهانیها بیشتر از زنش قیافه اش را میبینیم را اضافه کنید

 

۷-به جز تماشگر های پیروزی یک نفر هم توی اصفهان برای ما ابرو نگذاشته و اون هم شهردار اصفهان است با این برج جهان نماییش.اخه امریکا دوقلوهاش را زدند منفجر کردند هیچی نگفت شما برا ی اینکه دوتا طبقه خراب کنین می میریند؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 17:2  توسط E=MC  | 

پایتخت فرهنگی؟!

چی گیر ما میاد...چی از ما میگیرند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 9:17  توسط E=MC 

چند تا اتفاق ساده

۱-شانس را میبینید..یه پروزه بهمون دادن که در مورد موضوع های روز شیمی تحقیق کنیم .من هم که به قول مامان نمیخواهم هیچوقت کم بیارم از یکی استمداد طلیبیدیم و ایشون موضوع نانو تکنولوژی را پیشنهاد کردند.حدود ۲ ماه وقت داشتم که در موردش تحقیق کنم .اما من گذاشتم تا یه روز قبلش وبعدش هم خیلی راحت نانو تکنولوژی را سرچ کردم و سومین  جستجو را که باشگاه نانو بود انتخاب کرده و روی فلاپی ریختم وسه سوته بردم پرینت گرفتم.حالا بماند که همون ۳۰ صفحه ما را ۱۰ صفحه اش را درست پرینت نگرفته بود و من کنار گذاشتم....ولی فرداش سر کلاس وقتی تحقیق ها را تحویل میگرفت فهمیدم که به جز من ۵ نفر دیگه موضوعشون نانو هست و هر ۵ نفرشون تحقیقشون را از باشگاه نانو گرفتند.....یعنی دقیقا تحقیقشون مثل من بود......کاش اون ها هم ۱۰ صفحه اش را براشون اشتباه پرینت گرفته باشند

۲-ما استاد برنامه نویسیمون یه خانومه و یک بار هم گفتم که ضد پسر هاست.چند روز پیش یه برنامه نوشت و یه جاییش را سوال کرد که هیچ کس بلد نبود .یه کم که گذشت گفتش که هر کی این را بگه ۰.۵نمره بهش میدم(میدونین که یه مو از خرس کندن کلی غنیمته)..تا اینکه بعد از چند دقیقه مخ کلاسمون(که یک پسره) پاشدو گفت ...استاد یه کم حالش گرفته شد بعدش هم گفت که اگر میدونستم خانوم ها جواب نمیدن عمرا این .۰.۵را گذاشته بودم..فکر میکنم بد جور اقا پسر های کلاس بور شدن .....

۳-از مسائل هالیدی اینقدر بدم میاد...سه سال و نیم قصه میگه تا بگه مثلا سرعت اولیه را حساب کن ......ادم میمیره تا اینها را توی دفترش بنویسه.حل المسائلش هم که بدتر از خودش .مال ۵۰۰ سال پیشه که مرحوم هالیدی خودش جوابها را برا دبیرشون میبرده

۴-میخواستم زود اعترافم را پس نگیرم.ولی الان مییرم.اون پست پایین تیکه اخرش را یه نفربه نام پوریا نوشت..پسر داییم......ولی از شما واقعا بعید بود که باور کنید من پسرم.اخه من حتی دخترونه ترین خاطراتم را براتون نوشتم.من همیشه از دختر بودن خودم لذت میبرم .به خصوص اگر بخواهم مثل پست پایین شیطون بازی دربیارم

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 14:27  توسط E=MC  | 

۱-میدونین دارم به چی فکر میکنم ؟-خیلی اون هم از نوع خفنش احمقم

۲-عاشق کتابم .جونم را هم بدم کتابی که ازش خوشم اومده و دارم میخونم را از دست نمیدم

۳-دختر مگه فوتبال برای تو نون و اب میشه از صبح تا شب میشینی میبینی(لطفا اونهایی را هم که صدا و سیما پخش نمیکنه اضافه کنید)

۳-هیچ کس واقعا ارزشش را نداره که بخواهی براش گریه کنی یا غمگین بشی چه دختر چه پسر.ومن گریه کردم برای کسی که نمیدونم کی بود برای هزار مین بار توی عمرم

۴-مهمترین چیز توی زندگیت غرورت باشه سعی نکن برا هر کس و ناکسی زیر پاش بذاری.ومن زیر پا گذاشتم برای اولین بار توی عمرم

۵-به هیچ کس بیشتر از اونچه که لایق صحبت با تو هستش بهش رو نده ....و من رو دادم برای اولین بار توی عمرم

۶-گیر دادم به این هیچ کسه .الکی الکی .بابا واقعا هیچ کسه

۷-بهترین نویسنده خارجی که دیدم و ازش از نوشته هاش نهایت لذت را بردم یکی جان گریشام بوده یکی هم اگاتا کریستی ...سیدنی شلدون را هم دوستش دارم

۸-چه چیزی میتونه توی زندگیت از یک مافیای فیزیک جالب تر باشه؟تا حالا نشنیده بودم ولی دیشب توی یک کتاب خوندم...

۹-فکر میکنم در بعضی از چیزها سر کوب شده ام .دوست دارم طرز گفتارم عوض بشه

۱۰-خسته ام ولی نمیتونم دل بکنم ..حرفهام هم تموم شده

۱۱-یه روزی فکر میکردم یه نفر هست اما الان فکر میکنم هیچ کس نیست به جز خودت

۱۲-۴ تا کتاب داستان اینطرف کامیپیوترم....۲ تا کتاب فلسفی اون طرفش ...یه کوه کتاب درسی هم کنار میز .و من با خیال راحت صندلی کامپیوتررا به عقب هل دادم .پاهام را به زور کنار صفحه کلید جا دادم و دارم نمیدوم چی از کی گوش میدم ؟(نه میدونم یه چند تا اهنگه که اولش سیاوش قمیشیه که گریه ام میندازه بعدش هم ابی وقتی تو گریه میکینی را میخونه و بعدش هم منصور غروب نازنین را.میدونم اهنگهاش به کل تضاد داره ولی خودم اینجوری خیلی دوست دارم

۱۲+۱-چه چیزی میتونه تو را نصف شب از خواب بپرونه و تو چند لحظه ای دستت را مثل جک بزنی زیر سرت و یه نگاه ۵ دقیقه ای به اسمون بکنی و بپری سر کتابهات و تا خود صبح بخونی؟!!

۱۲+۲-فکر میکنم داشتم به طور وحشتناکی تنبل میشدم اصلا درس نمیخوندم صبح ها از خواب پا نشده یا پای کامیپوتر بودم یا داشتم داستان میخوندم .اما چند روزیه فکر میکنم ۳ یا چهار روز هرروز میرم کتابخونه با وجیهه درس میخونم .درست که از ۵ ساعت ۲ ساعت بازده داره و بقیه اش به به غیبت پرداخته میشود ولی اون هم خودش خیلیه

۱۲+۳-دیگه دوست ندارم کسی برام نظر بده......نه ......نمیخواهم در مورد چیزهایی که میگم نظر بدین ولی با هام حرف بزنین کامنتها را باز میذارم تا هرچی از هر جا دلتون خواست بگویند .فکر میکنم همیشه مصاحب خوبی بودم.

۱۲+۴-----پسره ای پسره ازت بدم میاد ..هر کی که هستی باش ازت بدم میاد میاد میاد..........میفهمی؟!!ا)این پسره با اون پسر اونباری فرق میکنه)یواش یواش پیش بره از همه جنس های مذکر دنیا بدم میاد)اهای حالا فورا پیش خودتون از اون فکر ها نکنین من از اون بادها نیستم که با این بیدها بلرزم از این داستانهای چرتو پرت هم که توی زندگی هرکسی یه بار اتفاق میفته بدم میاد.اه چیه نگاهم به نگاهش افتاد..خوشگل بود عاشقش شدم..باید بگویی چند ماه باهاش بودم از شخصیتش از اینکه کنارش باشم لذت میبردم حس کردم دوستش دارم(توجه کنین دوستش دارم نه عاشقشم)تصمیم گرفتم مال خودم باشه

۱۲+۵-فکر میکنم توی زندگیم خیلی دوست دارم از هر کدومشون هم به یه علتی خوشم اومده و با هاش دوست شدم اما حالا دیگه خسته شدم دنبال یه دوست میگردم که همه چیزهایی که من دارم و دوست دارم اونهم داشته باشه را با هم داشته باشه....نمیشه همه  دوستام را بریزند توی یه کوره از اول درستشون کن و بشوند یه نفر ایده ال من؟!

۱۲+۶-یک اعتراف

من پسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسرممممممم

به زبان ساده تر من دختر نیستم .اسمم هم پریا نیست.اسمم پوریا است زیاد با هم فرقی نداره .......اما اخلاقیاتم همونی که میدونین ..

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 16:22  توسط E=MC  | 

به خاطر یه نفر که خاطرش برام یه کم عزیزه..من هم در اعتصابم.اگر اون دیگه ننویسه من هم نمینویسم(یه بار این کار را برای من کرده و من هم باید از شرمندگیش دربیام) .امیدوارم که اولا سال نو بهتون خوش بگذره.دومش هم اگر تا والنتاین نیومدم اون هم مبارک. واگر تا 5 اسفند نیومدم تولد پرفسور حسابی هم مبارک و اگر تا نوروز نیومدم صد سال به این سالها...و بعدش را هم نمیدونم میام یا نه ولی اگر نیومدم اونهای که اون بالا گفتم مثل یه تابع مثلثاتی میمونه دوره تناوب داره. دوباره برای کنکورم دعا کنین و دوباره من گریه راه میندازم و دوباره دپرس میشم و اگر نیومدم کسی نیست که بهم بگه توی زندگیت امید داشته باش (رضا)و دیگه در اخرین ساعات سال فیزیک یه جمله از انیشتین براتون مینویسم و بعدش هم یه مطلب یه کم کوچولو فیزیکی......در هر صورت خدای فیزیک نگهدارتان باد

در ابتدای پی بردن به عمق فیزیک یهودی بودم بعد بیخداشدم.پس در اوج تکامل علمی ،خدا را شناختم وبه معنی دار بودن جهان پی بردم.                                                                (البرت انیشتین)

 پینوشت1-مطلبم را گم کردم یه روز دیگه مینویسم.

پی نوشت 2-اینهایی که اثار صادق هدایت را معرفی میکردند.کتاب اصفهان نصف جهان و حاجی اقا هم خوانده شد..بد نبود در نظرم بهتر از کتابهای دیگرش بود به خصوص اصفهان نصف جهان

پی نوشت3-اگر مشکل برنامه نویسی داشتم میتونم روتون حساب کنم؟

پی نوشت۳--اینقدر دخترها را اذیت نکنین .گناه دارن به خدا

پی نوشت۴-اون یه نفر اعلام کرد که مینویسه.حالا اگر نوشت ا هم یه کم چرت و پرت بیشتر مینویسیم


 
+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 22:27  توسط E=MC  | 

یک روز مانده تا سال فیزیک تمام شود.نمیدونم سال ۲۰۰۶ سال چیه ولی به خوبی سال فیزیک نیست
+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 14:44  توسط E=MC  | 

دارم یواش یواش کور میشم از بس به این صفحه ابی داس نگاه کردم ...الان از ۴۰ تا برنامه ۲۰ تاش را نوشتم ۲۰ تاش را هم باید تا صبح بنویسم خدا به خیر بگرونه.اخروعاقبت ولگردی توی نت همینه دیگه.تازه اول کاره و امتحانهاهم هم شروع نشده..
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 22:41  توسط E=MC  | 

وچقدر به یه نفر حسودیم میشود و قتی میبینم یکی را دارد.الان دارم از حسادت میترکم ..دوسالی میشود که بهش حسادت کردم و بازهم دوباره یادم افتاد او چقدر خوب است و من نیستم.و او چقدر موفق است و من نیستم و او چقدر شاداب است و من نیستم و اوووووووووووووووووووو چقددددددررررررهسسسسست ومن نیستم و من چقدر حسودم در حالی که نمیدانم او هست یا نیست.....دوست ندارم اسم اون شخص را بگویم ولی خانم خانما چقدر بهت حسودیم میشه....اونقدر حسودی میکنم تا بترکم.........

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 9:33  توسط E=MC  | 

پاپانوئل چی تو جوراب من میذاری؟

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 10:27  توسط E=MC  | 

شب یلدا.هرچقدر هم بلند باشه هرچقدر هم بهت خوش بگذره هرچقدر هم اجیل و انارو هندونه رو میزتون باشه بدون پدربزرگ یه شبیه مثل شبهای معمولی.....دو ساله که شب یلدای ما معمولیه.هیچ قصه ای توش نیست هیچ بیتی از شاهنامه خونده نمیشه و هیچ فالی از حافظ گرفته نمیشه.بدون پدربزرگ ...یلدا هیچه..........

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 8:0  توسط E=MC  | 

۱-.میدونین لینکهای یه وب نشون دهنده شخصیت دارنده وب هستش ..من هم با همین قانون تونستم چند تا وب خوب کفش کنم ..اگر وقت کردم حتما لینکشون میکنم

 

۲- من هم به نوبه خودم تولد ارمان کوچولو را تبریک میگویم خوش اومدی ارمان ولی باید بدونی این دنیا جای خیلی بزرگیه ما که اومدیم و چند سال هم موندیم میگیم خوب جایی نیست بهتره تو هم بیای و بفهمی که ما راست میگوییم....اقاهومن قدم نورسیده مبارک ..

 

۳-تولد دوتا دختر که که زمانی از بهترین دوستانم بودند البته هنوز یکیشون هست را بهشون تبریک میگویم ..(.م ه ر ی )عزیز و (ن ف ی س ه ) گل کسانی که قرار بود اسمتون یلدا بشه ولی نشد تولدتون را تبریک میگویم .امیدوارم که هردو تا تون امسال روی کنکور را کم کنین..(نمیخواهید هم کم نکنید حداقل ازدواج کنین تا ما یه شیرینی بخوریم.با تو هستما)حالا یه بوس بهم بدین اینقدر  تحویلتون گرفتم .....

.

۴-چقدر از لهجه ات بدم میاد .....وااااااااا خانومجون مٍگه چشه اس؟

 

خداییش من به عنوان یه دختری که داره توی استان اصفهان زندگی میکنه از لهجه اصفهونی بدم میاد.نمیدونم چرا؟از این مجری های مسابقه ها هم که تا یه اصفهونی زنگ میزٍنه لهجه شون را عوض میکنندو با طرف اصفهونی حرف میزند هم بدم میاد ؟خودتون را مسخره کنین (میتونین این یه تیکه را با لهجه اصفهونی بخونین)یزدی که دیگه واویلا.تنفرم ازش   بینهایته

 

5-نمیدونم وقتی که درجه قدرت جارو برقی زیاده و تو باید به سختی اون را روی زمین حرکت بدی نیروی بیشتری مصرف میشه یا وقتی که درجه قدرتش کمه اما جایی را که داری جارو میزنی باید دوبار جارو  را بکشی؟؟باید محاسبه کنم نمیشه تو این دوره زمونه که اجناس هم زیاد از حد ارزون هست نیروی بیخودی مصرف کرد(به نظرم راحتر از محاسبه نیرو این باشه که جارو کردن همیشه گردن مامانت باشه)

 

6-خاک بر سرم تازه فهمیدم دو تا دوستام که فکر میکردم اصفهونیند از خوزستان و شمال هستند(والبته اکنون ساکن اصفهان)....حالا چقدر جک گفتم و توش ابادانی و رشتی بود خدا میدونه.......این مینای نامرد هم هیچی نگفتا..دیگه من غلط کنم جک بگویم

 

7-داستان دکتر جکول و مستر هدایت که دیشب موضوع شبهای برره بود یادم انداخت که چقدر دلم میخواست دوباره این داستان را بخونم باید تا دیر نشده سری به کتابخونه بزنم و تا بازار کریسمس هم داغه کتاب اقای اسکووروج و کتاب دکتر جکیل و مستر هاید را بخونم ......

 

8-اینقدر دلم برای اوریل و دروغ اولش تنگ شده که نگو(خیلی حال میده)دروغ اول اوریل امسال تلوزیون که محشر بود من بیچاره فکر کردم واقعا بکام میخواهد بیاید بایرن مونیخ.......نمیشه ما ها دوغ روز سیزده مون را که داریم هیچ... دروغ شب یلدا هم اضافه کنیم؟

 

9-شنیده شده که برزیل قراره بعد از جام جهانی بیادو با امیدهاش با ایران بازی کنه .میگم نمیشه اینها هم مثل ایرانی ها صغر سن انجام بدن و رونالدینیو را تو تیم امیدشون بزارن

 

10-پاییز هم تموم شد رفت .حالا باید 9 ماه به انتظارش بمونم .دلم برات تنگ میشه پاییز جون

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 16:46  توسط E=MC  | 

الان باید خیلی چیزها را روشن کنم ......حالم واقعا از چهارشنبه تا دیروز بد بود ...فقط و فقط به خاطر اینکه تکمیل ظرفیت قبول نشدم که اون بد بودن حالم با یه کم قدم زدن توی کاجستان و شنیدن صدای باد خوب شد ....روانشناسها میگویند بوی صمغ درخت کاج یک ارامشبخش خیلی قویه .باور ندارین امتحان کنین ........میدونین وقتی ادم بی ا نگیزه میشه این حالت بهش دست میده که خوب اون هم با رفتن پیش یکی از اشنایانمون که استاد فیزیکه خوب شدو البته حرفهای همیشگی و امیدوار کننده  یک مهندس برق که به نظرم اگرروانشناس میشد خیلی خوب بود .اقا رضا...ازت ممنونم  ..واقعا یه کم جلو اینه وایستادن و به خودت فکر کردن و با خودت  حرف زدن خیلی ارامش بخشه..وقتی به ارزوهات فکر میکنی و خودت را میینی که به تک تک اونها رسیدی همون لحظه یه انگیزه ای بهت دست میده که میخواهی بری کتاب را برداری و تاصبح بشینی بخونی .....در مورد شرو شور بودن هم فکر کنم توی دانشگاه چشمم زدن....در مورد خودم فکر میکنم هیچوقت ناراحت بودنم را نگذاشتم کسی بفهمه تمام دوران تحصیلم یه دختری بودم که فقط میخندید(البته یکی دوبار به خاطر اینکه من را توی کلاس دوستام نگذاشتند ابغوره گرفتم)...اصلا ناراحتیم را پشت لبخند پنهان میکردم ..الان هم اگر رو در رو بودیم لبخند میزدم و لی توی دلم غوغایی بود ........و نتیجه کلی بعد از سه روز کشمکش با خود

من یک دانشمند بزرگ میشم اونهم  از نوع فیزیکدانش (حالا ببینین وقتی که نوبل فیزیک۱۰ سال بعد را به من دادن اونموقع میگویند اهه.این همون پ ر ی ا هستش که دوستمون بود)

خوب حالا که ریلکسم میخواهم یه چیزی از پاد ماده براتون بگویم که مربوط به فیزیک  هستش بقیه اون شعر را هم همه تون بلدین .انتظار ندارم که بخواهید مطلب زیر را بخونین یا در موردش نظر بدین

هر یک از ذرات عالم یک همتای پاد ذره ای دارند که بار الکتریکی ان مخالف بار ذره اصلی است .عالم اولیه حاوی مقادیر تقریبا برابر ماده و پاد ماده بود و این تقریب به میزان بسیار ناچیزی به نفع ماده بود به طوری که به ازای هر ۱۰۰میلیون ذره و پاد ذره یک ذره اضافی وجود داشت .به دلیل انکه ماده و پاد ماده در اثر برخورد با هم همدیگر را در انفجاری از تابش الکترومغناطیسی نابود میکند عالمی که امروز میبینیم درحاکمیت ان بخش اضافی از ماده است که عملا نتوانسته پاد ماده لازم برای نابود سازی خود را بیابد....در حقیقت اگر پاد ماده به اندازه ماده وجود داشت اصلا جهان مادی به وجود نمیامد .فقط در جهان ماده و پاد ماده به میزان مساوی تولید میشد و انها نیز همدیگر را خنثی میکردند

پاد ماده بیشتر شبیه موضوعی برای داستانهای علمی تخیلی است و همینطور هم هست البته موضوعی واقعی است پاد ماد هرروز در ستارگان ساخته و نابود میشوند .یکی از جاهایی که پاد ماده در ان ساخته میشود شراره های خورشیدی است ....اگر بتوان پاد ماده را به خدمت گرفت میتوان از انرژی ان استفاده کرد یک شراره خورشیدی حدود نیم کیلو پاد ماده تولید میکند که این مقدار برای تولید برق برای دو روز در کل امریکا کافی است ...از مدت ها پیش نویسندگان داستانهای علمی تخیلی طر حهایی را برای استفاده از پاد ماده به منظور تامین سوخت سفینهه ای فضایی که با سرعتی فراتر از نور حرکت میکنند پیشنهاد داده بودند .اگر چند پیشرفت شگرف فیزیکی روی دهد از لحاظ نظری پاد ماده میتواند نیروی حرکت یک سفینه فضایی را تامین کند .اما محققان ناسا به کشف ان در اینده ای نزدک امیدوار نیستند ...

 

۲-از همه کسانی که این چند روز باهاشون بد رفتاری کردم به خصوص ارنستو همینگوارا  معذرت خواهی میکنم از بقیه هم تشکر (میشا.پیشگو.زوربا ازتون ممنونم)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 11:56  توسط E=MC  | 

یکی بو دیکی نبود

زیر گنبد کبود

لخت و عور تنگ غروب

سه تا پری نشسته بود

زاروزار گریه میکردن پ ر ی ا

مثل ابرای بهار گریه میکردن پر ی ا

گیسوشون قد کمون رنگ شبق

از کمون بلن ترک

از شبق مشکی ترک

روبه روشون تو افق شهر غلامای اسیر

پشتشون سرو سیا قلعه افسانه پیر

از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر میومد

از عقب از توی برج ناله شبگیر میومد

(پ ری ا تشنه تونه؟

پ ری ا گشنتونه؟

پ ری ا خسته شدین؟

مرغ پربسته شدین؟

چیه این هاهای تون ؟

گریه تون وای وای تون

پری ا هیچی نگفتن زارو زار گریه میکردن پری ا

(پر ی ای نازنین چه تونه زار میزنین

توی این صحرای دور

توی این تنگ غروب

نمیگیند برف میاد ؟

نمیگین بارون میاد؟

نمیگین گرگه میاد میخوردتون؟

نمیگین دیبه میاد یه لقمه خام میکندتون؟

نمیترسین پ ری ا ؟

نمیاین به شهر ما؟

پریا!

قد رشیدم ببنین

اسب سفیدم ببینین

اسب سفید نقره نل

یالو دمش رنگ عسل

مرکب صرصرتک من

اهوی اهنرگ من

گردن و ساقش ببینین

باد دماغش ببینین

.....................................................

بقیه اش بمونه برا  دفعه بعد

هر گونه تشابه اسمی عمدی نمیباشد..فکر و خیال به سرتون نزنه

 

 ۲-یه دختر لوس ننر بی جنبه خودخواه سراغ دارم چه جوری میشه باهاش تا کرد؟

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 9:13  توسط E=MC  |